این روزهای من .....

سلام عزیز دل مادر خوبی ؟ 
![]()
من اینجا اصلا خوب نیستم ، هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی
نمی خوام ناشکری کنم
خدارو شکر این روزای سخت هم میگذره
عزیز دلم انتظار خیلی سخته
فرشته آسمونیه من ، میشه یه لطفی به مامان کنی از خدا بخوای از خدا بخوای این ماه تو رو زمینی کنه و بفرسته پیش ما ؟
دیگه طاقت این همه انتظار رو ندارم
عزیزم منو بابا از چند ماه پیش می خواستیم منتظر اومدن شما عزیز نازنین باشیم اما انجام آزمایشات واسه قبل از بارداریو دندونای خراب من اجازه ورودت رو صادر نمی کردن
باید کارای دندون پزشکیم تموم میشد تا میتونستیم شما رو به اومدن به این دنیا دعوت کنیم
واسه همین نشد که تو شهریور منتظر اومدن شما باشیم .
عزیز دل مادر
من و بابایی از 15 شهریور 93 تصمیم گرفتیم که منتظر اومدن شما باشیم و به همه این انتظارات خاتمه بدیم
امیدوارم که شما هم ما رو بیشتر از این در انتظار نزارین و زودتر خودت رو واسه اومدن به این دنیا آماده کنی .
انشاالله اگه خدا بخواد و شما بیای ، فکر کنم دیگه تا 20 مهرمعلوم میشه![]()
![]()
عزیز دلم توی این ماه های گذشته سختی های زیادی کشیدم که نمیتونم واسه شما عزیز دلم بنویسم
واسه همین همینقدر بدون که دلم بدجوری واست تنگه !
البته مامان عادت داره حرفاشو پنهونی و در قالب متن و شعر بگه که اینم دست خودش نیست ، همیشه همینجوری بوده
شاید بتونی از متن هایی که واست نوشته از عمق دلش باخبر بشی و متوجه سختی های انتظارش بشی
عزیز دلم این روزا خیلی پهلوی راستم درد میکنه حتی نمیتونم راه برم فقط وقتی دراز میکشم تقریبا خوبم .
دارم کم کم متوجه میشم که :
مادر شدن چقدر سخته
و چرا میگن بهشت زیر پای مادران است.

این روزهای من .....
